مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
به نام عشق نشست و نوشت دریا را که واژه واژه بـسـازد تـمـام دنـیا را سرشت خاک جهان را به تربت پاکت فـرشـتهها هـمه دیـدنـد مـسـتی ما را تو آمدی و زمـین با تو شد حـسیـنیه به یک اشاره خـریدی تمام دلها را تو آمدی و پیمبر به چشم خود میدید کرشمههای تو و خـندههای زهرا را تو را گرفت علی در بغل همه دیدند چه عـاشـقـانه ربـودی نگـاه بـابـا را پس از گشودن چشمان ناز تو خواندند فـرشـتههـا هـمگی "لا اله الا..." را زمین گرفت به خود عطر سیبهای بهشت گرفت عطر وجود تو عرش اعلی را دوباره حال غزلهای دل بهاری شد و "مثنوی خدا" روی عرش جاری شد خـدا نوشت تو را آبـروی اهل یقـین نوشت خاک تو را برترین مکان زمین فرشتهها همه آن را به هم نشان دادند و ناگهان همه یکجا به سجده افتادند کنار نام تو هر واژهاش به جوش آمد به شوق تو همه عرش در خروش آمد و لطف کرد به آدم که ذاکـرت باشد اجازه داد که این بنده شاعـرت باشد نـشـسـتهام بنـویـسم غزل غزل با تو و باز جوشش یک شعر لَمیَزَل با تو دوباره دل شده پُر خون و سر شده پُر درد و دردها، شده اَحلی مِنَ العَسَل با تو نه اینکه تو فقط امروز صاحب غزلی که روی حاجت من بوده از ازل با تو غـزل نمیدهـد این بار پـاسخ دل را و باز دل شده مجنون، و راه حل با تو برای این دل دریا زده تو ساحل باش بـیـا و مـثـنـوی عـاشـقـانـۀ دل بـاش بـیا و شعـر مرا بـاز هم معـطـر کن بیا و حـال ردیـف مـرا تو بهـتر کن تو اصلا آمـدهای نـاخـدای دل بـاشی اگر که کـفر نباشد؛ خـدای دل باشی کـنار نام تو ساحـل شـدند طـوفـانها به شوق روی تو عاشق شدند انسانها بدون نام شما، سرنـوشت یعنی چه؟ بدون کرب وبلایت، بهشت یعنی چه؟ بدون مـاه مـحـرم، بهـار زیـبا نیست بدون روی تو "اردیبهشت" یعنی چه؟ "غلامتان به من آموخت در میانۀ خون "که پیش چشم تو، زیبا و زشت یعنی چه؟ خدا نوشته صدای تو را صدای خودش و خلق کرده تمام تو را برای خودش و قبل از آنکه ببخشد به عشق معنا را سروده حضرت حق رمز هستی ما را: خدا از اول خلقت نوشت: کرب وبلا به خاک عالم و آدم سرشت: کرب وبلا نوشت کـرب وبلا تا زمین بنا بشود نوشت کرب وبلا تا زمان به پا بشود نوشت کـرب وبلا تا بـشر ببـیـند که بهشت روی زمین ممکن است جا بشود و بعد لطف به چـشمان بینـوا کرده مرا برای کسی چون شما گـدا کرده تو بهترین غزل این گدا شدی امشب تو ضـامن سفـر کـربـلا شدی امشب تو جلوه همه جود و لطف و احسانی تـو مـعــنـی هــمـۀ آیـههـای قــرآنـی تو قطرههای نگاه خدا به این بشری تو قطره نیستی اصلا تو عین بارانی گـدا مـنـم به خـدا، رعـیت توأم والله تویی که پیش نگاهم همیشه سلطانی بیا خـیال دلـم را دوبـاره راحـت کن همیشه صاحب این دلشکسته میمانی غزل که لایق وصف جمال ماهت نیست گداست هر که در این شهر سربه راهت نیست تو عاشـقـانهترین شعر دفـترم هستی تو تا ابد به خـداوند در سـرم هـستی دوباره وقت اذان است، وقت دلتنگی دوباره زمزمههایی از این دل سنگی بـیا و شـعـر مرا بـاز هم هـوایی کن بـیا و حـال مـرا بـاز کـربـلایـی کن |